حسين بن حسن خوارزمي

810

شرح فصوص الحكم

است معقوله كه نقل مىكند عالم را از عدم اضافى به وجود خارجى ، مشتمل شد صلات جميع حركات را كه آن ثلاثة است : حركت مستقيمه ، و آن حال قيام مصلَّى است . و حركت افقيه ، و آن حال ركوع مصلَّى است در صلات . و حركت منكوسه ، و آن [ 339 - پ ] حال سجود مصلَّى است . و حركت مستقيمه انسان راست ، چه او متحرك است به حركت طبيعيه در حالت نمو به جهت غلو . و حركت افقيه حيوان راست زيرا طرف رأس معتبر است و رأس او به جانب افق است . و حركت منكوسه نبات راست اگر چه حركت او از وجهى ديگر بسوى سماء است و مستقيمه است . و حركت حيوان و انسان در حالت اراده دوريه نيز مىباشد . و أما قوله « و جعلت قرة عينى في الصلاة - و لم ينسب الجعل إلى نفسه - فإنّ تجلى الحق للمصلي إنما هو راجع إليه تعالى لا إلى المصلى . اما قول رسول - عليه السّلام - كه گفت : « روشنى چشم من گردانيده شد در نماز » . و جعل را نسبت به خويش نكرد ، از آن كه تجلى حق مر مصلَّى را راجع است به حق نه به مصلَّى ، چه اين تجلى عنايت ازليهء حق است در حق بعضى عبادش . و آن چه راجع است به عبد ، غير از استعداد نيست . و به حقيقت استعداد نيز راجع به حق تعالى است و فايض است به فيض اقدس . چنان كه در بعض از فص اوّل گذشت . فإنه لو لم يذكر هذه الصفة عن نفسه لأمره بالصلاة على غير تجل منه له . يعنى : اگر حق - سبحانه و تعالى - خبر ندادى از نفس خود به زبان نبى خويش به اينكه قره عين او در صلات است به واسطهء مشاهده مطلوب ، هر آينه امر به صلات بودى و اقتران به تجلى نى ، چه صلات فرض است و واجب بر بنده ، اما تجلى در صلات بر حق واجب نيست ، بلكه بطريق فضل و امتنان است و موقوف به عنايت . فلما كان منه ذلك بطريق الامتنان ، كانت المشاهدة بطريق الامتنان . فقال و جعلت قرة عينى في الصلاة . چون اين تجلى از حق - سبحانه و تعالى - بطريق امتنان بود مشاهده نيز از جانب نبى بطريق امتنان باشد ، لا جرم « جعلت » بر صيغهء مبنى للمفعول آورد و نگفت : « جعلت » بر صيغهء مبنى للفاعل . و ليس إلا مشاهدة المحبوب التي تقرّ بها عين المحب ، من الاستقرار فتستقر العين